حسام ایپکچی

دعوت به اندیشیدن پیرامون «شکست»

شکست خوردن به معنای دانستنِ‌ شکست نیست

آیا تاکنون مزه شکست را چشیده‌ای؟ بعید است کسی به این پرسش پاسخ منفی بدهد. قصه‌های بسیاری داریم از تجربه شکست و روایتِ بازنده بودن؛ اما داشتن قصه‌های پرشمار از شکست، هرگز به این معنا نیست که به شکست «اندیشیده‌ایم». حتی فراوانیِ تجربه‌های شکست نیز شخص را لزوماً نسبت به آن اندیشنده‌تر نمی‌کند؛ چه بسا کسی شکست‌های فراوانی را زیسته باشد، دقیقاً از آن رو که هرگز به آن نیندیشیده است.

شکست اندیشیدنی است، از آن رو که نحوی از پدیداریِ نسبتِ ما با جهان پیرامون است. نمی‌توان به شیءِ ثابت و ایستایی در بیرون اشاره کرد و گفت: «نامِ این چیز، شکست است». آنچه ما تحت عنوان «شکست» تجربه می‌کنیم، متمایز است از درخت کاجِ مقابل درِ خانه یا گربه لاغرِ سپید و زرد در حیاط؛ بنابراین اشاره‌پذیرِ عینی نیست و نمی‌توانیم به بیرون از خود انگشت بگشاییم و بگوییم: «ببین! نام این شیء شکست است». شکست، «نسبتِ» ما با چیزها و کارهاست و درست از همین رو می‌تواند مقوله‌ای برای پدیدارشناسی باشد.

وجه دیگری که ما را به اندیشیدن در باب شکست فرامی‌خواند، عنصر «زمان» است. شکست پدیده‌ای ایستا و منجمد نیست، بلکه در جریان زمانمندیِ زیسته جاری است. کسی که در یک آزمون پذیرفته نشده، در لحظه اعلام نتایج مردود است؛ اما اگر در امتداد زمان، همان ناکامی بهانه‌ای شود برای راه‌یافتن به رشته‌ای خوش‌تر و دانشگاهی شایسته‌تر، آیا او باز هم همان معنای اولیه از «مردودی» و «شکست» را تجربه می‌کند؟ یا شخصی را در نظر آوریم که در یک مصاحبه شغلی رد شده، اما همان رخدادْ معبری گشته تا در موقعیتی مساعدتر به پیشه‌ای والاتر دست یابد؛ آیا آن واقعه همچنان برای او به همان سیاقِ پیشین «شکست» تلقی می‌شود؟

تجربه شکست در زمان دگرگون می‌شود

من خود در روزگار کرونا، به سبب ملاحظات پزشکی ناگزیر بودم مراقبتی بیش از دیگران داشته باشم و همین ضرورت، دستمایه دگرگونی در مسیر شغلی‌ام شد. پیش از آن، جایگاه حرفه‌ای تثبیت‌شده و مناسبی داشتم؛ در مقام مدیر حقوقی ناگزیر بودم در جلسات متعددی حاضر شوم و تقویم کاری‌ام آکنده از مذاکرات فشرده بود. با جدی‌تر شدن شرایط قرنطینه و پرهیز ناگزیرم از حضور در تجمعات، تداوم آن مسیر میسر نبود؛ پس بعد از دو دهه فعالیت مستمر، از آن حرفه فاصله گرفتم. آیا نام این واقعه «شکست» است؟ آری؛ می‌توانست و می‌تواند شکست باشد.

اما همان واقعه مجالی شد برای بازگشت به ساحت پژوهش‌ها و مطالعاتی که تا پیش از آن همواره در حاشیه قرار داشت. از آن پس، حسامِ دیگری متولد شد و زیست؛ و اینک چندان از آن اتمسفر پیشین فاصله گرفته‌ام که شاید بسیاری از معاشران امروزم ندانند روزگاری در پیشه‌ای دیگر سرگرم کار بوده‌ام و حقوق خوانده‌ام. حالا دوباره از خود می‌پرسم: آیا نام آن واقعه شکست بود؟ همچنان پاسخ می‌تواند «بله» باشد و پس از آن بله یک «اما ...» اضافه شود یا می‌توان از اساس آن را دیگر شکست ندانست.

از این رو می‌گویم شکست در گذر زمان می‌تواند دگرگون شود و معنایی تازه به خود بگیرد؛ بی آن‌که اصالتِ دردی که در لحظه وقوع داشته انکار شود. من در اینجا پرهیز دارم از اینکه با «موفقیتِ بعدی» بخواهم «شکست» را خنثی و ناپدید کنم. مثال از این حیث است که تجربه شکست می‌تواند همچنان شکست بماند اما نه در معنای سابق؛ پس شکست امری زمانمند و جاری است.

همه این مثال‌ها را مقدماتی بدانیم برای رسیدن به این فراز که: «شکست، اندیشیدنی است». اندیشیدن نه به معنای کاوش لغوی در واژه‌ها، نه به معنای مرور نوستالژیک خاطرات، و نه ارائه خطابه و سخنان انگیزشی برای عبور پرشتاب از آن؛ بلکه اندیشیدن به معنای رخصت دادن به خودِ تجربه شکست برای پدیدار شدن. شیوه رایج ما همواره پوشاندنِ شکست، انکار آن، و شتاب در عبور است؛ و همین رویکرد، حجابِ دیدن و شنیدن حقیقتِ شکست می‌شود. چه بسا اگر پدیدارشناسانه به نظاره‌اش بنشینیم، به او مجال دهیم تا بی‌نیاز از فریاد و بی‌تابی، در طمأنینه و سکوت سخن بگوید. بعید نیست اگر یک بار به درستی ندای شکست را بشنویم، دیگر محتاج آن نباشد که بارها با فغان و تکرار، ما را به شنیدن فراخواند.

این یادداشت ادامه دارد ...

هنوز دیدگاهی نیست؛ نخستین باشید.